محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4501
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گويد : و چنان بود كه پيش از فرستادن ابو مسلم اين كار را به سليمان بن كثير عرضه كرده بود كه گفته بود : « هرگز بر دو كس سالارى نخواهم كرد . » سپس آن را به ابراهيم بن سلمه عرضه كرده بود كه او نيز نپذيرفته بود . گويد : پس ابراهيم به آنها خبر داد كه رأى وى بر ابو مسلم قرار گرفته و دستورشان داد كه از او شنوايى و اطاعت كنند . سپس گفت : « اى ابو عبد الرحمان تو يكى از ما خاندانى ، سفارش مرا به ياد داشته باش ، اين قبيلهء يمنى را بنگر و حرمت بدار و ميانشان اقامت كن كه خدا اين كار را جز به كمك آنها به كمال نمىرساند . اين قبيلهء ربيعه را بنگر و از كارشان بدگمان باش . اين قبيله مضر را بنگر كه دشمنان همسايهاند هر كس از آنها را كه به كارش بدگمان شدى يا چيزى از او در خاطرت افتاد خونش را بريز . اگر توانستى زبان عربى را از خراسان براندازى ، برانداز . هر نوسالى را كه به پنج وجب رسيد اگر از او بدگمان شدى خونش را بريز ، با اين پير ، يعنى سليمان بن كثير ، مخالفت مكن و نافرمانى او مكن و چون كارى به نظر تو پيچيده آمد از من ، به او بس كن . » در اين سال چنان كه در روايت ابو مخنف آمده ضحاك بن قيس خارجى كشته شد . سخن از كشته شدن ضحاك ابن قيس خارجى و سبب آن گويند : وقتى ضحاك ، عبد الله بن عمر بن عبد العزيز را در واسط محاصره كرد و منصور بن جمهور با وى بيعت كرد و عبد الله بدانست كه تاب مقاومت ضحاك ندارد ، كس پيش وى فرستاد كه ماندنتان در مقابل من بىاهميت است اينك مروان سوى او برو ، اگر با وى نبرد كردى ، من نيز با توام ، و با وى صلح كرد به ترتيبى كه اختلاف راويان را دربارهء آن آوردهام .